Wednesday, September 19, 2012

آهنگ با گلوی بریده دعا کن از امید رفیع زاده و ثریا فلاح گرامیداشت و یادبود جان باختگان قتل عام سیاسی سال 1367



آین آهنگ  برای گرامیداشت و یادبود جان باختگان قتل عام سیاسی سال 67 در ایران ساخته شده است. این اثر به مادران خاوران ،مادران عزادار ایران و مادران فرزندان گمنامی که در زندانهای شهرستانها هرگز کسی از آنان خبری نیافت نقدیم می شود
صدای دادخواهی آنان باشیم
سم آهنگ :با گلوی بریده دعا کن ا
سراینده بخش انگلیسی : امید رفیع زاده
سراینده اشعارو خواننده بخش کردی : ثریا فلاح
ترجمه اشعاربه زبانهای فارسی و انگلیسی  :کلارا مرادیان و ثریا فلاح
آهنگساز و تنظیم کننده و خوانند ه رپ: امید رفیع زاده

Name of the song: Pray through a slit throat
Singer and lyrist: Omeed Rafizadeh
In 88
I saw acid drip down a woman’s face
In 88
They strung us up and watched us hang
In 88
All our history was erased
And they opened up our skulls and they ate, and ate and ate
and….
I defied god broke the holy law broke em all from the gallows I fall and you fall
Our torture wounds split, we lost our wits, in this crowded prison cell there’s no room to sit,
In the interrogation room, to god we submit,
But it’s hard to say a prayer when our throats are slit
Yes I admit
I read the newspaper
Sorry never meant to forsake our savior
Tell me dear brother will I die now or will I die later?
Will I die now or will I die later?
 ترجمه بخش انگلیسی با صدای امید رفیع زاده
سال ۶۷
دیدم روی صورت یک زن اسید پاشیدند
سال ۶۷
آنان ما را با طناب بستند و ما را به هنگام بر دار شدن تماشا کردند
سال ۶۷
تمام تاریخمان را پاک کردند
آنها دست به باز کردن جمجمه ما زدند و آنها خوردند و خوردند و خوردند و ....
من قانون مقدس وخدا  را به مبارزه طلبیدم ،از لحظه ایستادن بر چوبه دار تا بر دار شدن  
زخم شکنجه مان پاره شد ،عقلمان را از دست دادیم ،آخرتوی این زندان شلوغ و پر جایی برای نشستن نیست
در اطاق تفتیش وادار به توبه شدیم
اما چگونه با گلوی بریده می توان دعا کرد!
بله من اعتراف می کنم
که روزنامه خواندم
با عرض پوزش منظورم رها کردن ناجیتان نبود
برادرم بگو الان می میرم یا بعد
امروز یا فردا؟؟


ترجمه بخش کردی با صدای ثریا فلاح

نه پرنده ای
 نه درختی
****
دمپایی ها،
کفشهای پاره،
لباسها بدون صاحب ماندند
جلوی رویت
روی هم انبارشدند
*****
بدنهای خسته
پشت درهای بسته
ساعتها را برداشتند
تلویزیونها را از بندها بیرون بردند
وحشت مرگ حاکم شد
تب زنده ماندن..
**************
"آری یا نه"
تنها و تنها
یک جواب
مرگ یا زندگی
****
صفی از رفقا و یاران
به درون اطاقهای مرگ فرستاده شدند
نه چشمی آن را دید و
نه چشمی و نه عینکی به جا ماند
نه پرنده ای نه درختی
****************
نه گوری نه سنگ قبری
خاورستان را درهم شکستند
...
مانند آفتاب بودند در تاریکی
به مانند هزاران ستاره در آسمان


No comments: