Saturday, February 05, 2011

آسیب شناسی عدم حمایت از مطالبات فعالان سیاسی و حقوق بشریِ کُرد



















ثریا فلاح

این مقاله بررسی اجمالی دلایل تبعیضاتی است که در میان فعالان حقوق بشر و فعالان سیاسی علیه زندانیان سیاسی کَرد و مطالبات کُردها به صورت خواسته و نا خواسته صورت می گیرد.محور صحبت من افرادو گروههای حقوق بشروسیاسی هستند که نتوانسته یا نخواسته اند به شکل مناسبی به دفاع از حقوق این فعالان کُرد بپردازند . بررسی آسیب های سیاسی و باور به آنچه سیستم قدرت در طی سالها به مردم تحمیل می کند و اثرات آن بر روی کنشگران به برداشتن قدمهایی برای رفع این معضل یاری می رساند.

(بخشی از این بحث درمصاحبه ای از جانب سایت انتخابات آزا آمده است. البته محور بحث من عدم اعتماد جمهوری اسلامی به کردها نبودبلکه عدم حمایت فعالان سیاسی از کُردها بود.

برخورد فعالان حقوق بشر و کنشگران و کمپینران در ایران و خارج از ایران در رابطه با مسئله کَردها،مطالبات آنان، زندانیان سیاسی و احکام سنگین آنان با هم متفاوت بوده است و همینطور افراد و گروههای حقوق بشر ایرانی وغیر ایرانی با مسئله کُردها برخورد متفاوتی داشته اند. برخورد گروههای سیاسی و گروههای صرف حقوق بشری نیز بیانگر تفاوتهای فاحش است و همچنین تفاوت میان برخورد دو نسل دیده می شود. در طی بیش از سه دهه از مبارزات کُردها و فعالیتهای دموکراسی خواهی در میان کُردها ،تجربیات دورانهای مختلف یک نکته آشکار و واضح وجود دارد که سیستم حاکم در ایران با حفظ هویت اما اسم جداگانه فعالییت افراد را تعریف کرده است و آن روش هایی که برای مخدوش کردن افکار عمومی مردم و فعالان غیر کُرد و محروم کردن کُردها از حمایت فعالان هم وضعیت یا لااقل دارای دیدگاههای آزادی خواهی بوده است .

دوستانِ فعالانِ کُرد :

کَردها دوستانی در سطوح افراد و نه سازمانهای ایرانی دارند، بالاخص کسانی که در خارج از کشور به تحصیل و تفحص و بررسی های عمیق حقوق بشری در کنار سازمانهای حقوق بشری آمریکایی و اروپایی داشته اند و تلاش زیادی برای آزمون و آزمودن این آموزه ها میکنند. آنان به جمع آوری مدارکی که از وجود بیعدالتی خبر می‌دهد پرداخته و توانسته اند تآثیر فراوانی در نگاه بسیاری از مجامع نسبت به مسائل کُردهاداشته باشند . فعالان کرد در فعالییت های خود از همکاریهای بی دریغ انان بهره می جویند و راهی برای گذار از بحران بی حمایتی به دوران یافتن حامیان آگاه باز شده است. امادرطول این سالها با وجودی که کُردها قربانیان زیادی داده اند و دائمآ سایه مرگ و خشونت های دولتی بر سرشان می گردد اما صدای دادخواهی شان کمتر به گوش رسیده یا نادیده گرفته شده است.و قبلآ هم بسیار قربانی داده ایم اما واکنشی تولید نشده است . می دانم که در پرسش خود به واکنش فعالان و گروههای حقوق بشر اشاره دارید اما نمی توانم از سکوت و کم توجهی رهبران جنبش سبز هم که الزامآ فعال حقوق بشری نیستند بلکه فعال سیاسی به حساب می آیند بگذرم.

سیاستگذاران و حاکمان قضایی و امنیتی که تصمیم گیرنده زندگی و مرگ فرزندان کُرد بوده اند به باوری مشترک و همدلی و لااقل سکوت نیاز داشته اند. این همه زور و قربانی کردن به تنهایی مقدور نیست مگر در یافتن فضای مناسب به هنگام دادن درس عبرت با قربانی کردن کُردها، مگر با خفه کردن و کشتن های آشکار و پنهان. اینها و بسیاری فاکتورهای دیگر بدوا موجب شدت گرفتن سرکوبها و تشدید احکام قضایی متعاقب ان در کُردستان شدند.

موارد بسیاری دیده می شود که فعالان حقوق بشر با خبر اعدام افراد کُرد روبرو می شوند و تمایلی به نوشتن یک اطلاعیه مطبوعاتی نشان نمی دهند یا اساسآ آنقدر این مسئله برایشان عادی شده است که خود را در پاسخگویی به آن عاجز می بینند. بعضی از کُردها هم به نوعی دچاردرماندگی آموخته شده هستند و به راحتی می پذیرند که وضع کُرد همین است دیگر چه می توان کرد. در مواردی هم دیده می شود به جای دفاع اززندانیان کُردو شرح وقایع رفته بر فعالان به قلب وقایع پرداخته شده است. مانند حذف جایگزین کردن کلمه مبارز و فعال سیاسی و چسباندن کلمات فراری و بیسواد و... به زینب جلالیان که باشجاعت تمام سالها فعالیت سیاسی کرده است و هنوز در زندان به سر می برد.

در این میان قطعآ تلاش اعضای کُرد مجموعه فعالان حقوق بشر در جهت مستند سازی موارد نقض حقوق بشر در مناطق کردنشين و تنوير افکار عمومی و نهادهای بين‌المللی مدافع حقوق بشر از وضعيت بحرانی حقوق بشر در اين مناطق انکار نشدنی و قابل ستایش است. این مجموعه از شیوه‌های بررسی های کارشناسی برای هزينه‌مند کردن نقض حقوق بشر برای ناقضان آن بهره جسته وبا انتشار فصلنامه خبری نقض حقوق بشر در کردستان را ثبت می کند.1

سازمانهای جهانی

تنها در چند سال اخیر به کمک فعالیت اعضای ایرانی و کُرد خود به نشر و تبع جامع وتاحدی کامل در مورد اقلیت ها بالاخص کُردها پرداخته‌اند. سازمان عفو بین الملل درکتابچه‌ای 60 صفحه‌ای به بررسی نقض و آزار حقوق بشر کُردها در ایران پرداخته2 فدراسیون بین المللی جامعه‌های حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران به سرپرستی دکتر عبدالکریم لاهیجی سه ماه قبل (اکتبر 2010) گزارشی را در باره تبعیض ضد جوامع قومی و اقلیت‌های مذهبی در ایران منتشر کرده‌اند. این گزارش با عنوان «رُویه پنهان ایران»3 به جنبه ناشناخته‌ای از ایران می پردازد و تبعیض شدید علیه جوامع قومی و اقلیت‌های مذهبی در تمام زمینه‌ها را مطرح و توصیه‌هایی برای رفع بحران تبعیضات ارائه داده است. پارلمان کانادا به سخنان نماینده کُردها گوش فراداده و پارلمان اروپا دست به اقدامات مشابهی زده است.

نیروهای باالقوه ،برخورد نسل جوان در دیاسپورا:

به نظر می رسد که شکاف عمیقی میان نسل آموزش یافته در باورهای مذهبی با آموزه‌های غیر دموکراتیک و در محیطی که مفروضات تحمیلی دهه‌های گذشته را باور داشته یا به شک و تردید نسبت به آن را واپس زده و نسل جدیدی که از آموزه‌های حقوق بشری بهره می جوید، از تکرار ژنوساید و برتری انسان بر انسان در هراس است. نسلی که از شنیدن کشتار بی رویه ملتی که خواهان تغییر در شیوه زندگی خویش و بمباران روستاها و شهرهایش است. این نسل و اعضای آن بالاخص پس از کودتای انتخاباتی علاقه زیادی به شنیدن حقایق، و انرژی زیادی برای انتقال آن دارند. آنان به راحتی مفروضات گذشته آنهم توسط اعضای سیستمی که به آن رآی نداده‌اند را نمی پذیرند. در ذهن آنان محکوم شدن به مرگ بر ضد قوانین بین المللی است و با توجه به گرایش و تمایل زیادی که به شناخت مسائل ایران از خود نشان می دهند تمام آنچه پدران و مادران آنان در برابرش سکوت کرده بودند را یکی پس از دیگری مورد وارسی و بازبینی قرار میدهند. آنان با دیدگاه دیگری -نه به شیوه پدرانشان که در دوره انقلاب و دهه‌های گذشته برخورد می کردند- می نگرند و آمادگی قبول و شناخت حقایق رادارند. یکی ازجوانان شرکت کننده در کنفرانسی که مبحث اقلیت های قومی در ایران را بررسی می کرد و به درگیری زیادی میان شرکت کنندگان انجامید به پا خاست و با لهجه‌ای فارسی –انگلیسی گفت : مارتین لوتر کینگ می‌گوید: مردم تحت ستم نمی‌توانند برای همیشه تحت ستم بمانند. نیاز به آزادی به ناچار بروز می‌کند و ابراز خواهد شد. این مسئله برای دقایقی موجب سکوت شد.نمونه‌هایی از این قبیل بسیار اتفاق می افتد.در "برنامه سالگرد کودتای انتخاباتی "که 12 ژوئن 2010 در لوس آنجلسمقابل ساختمان فدرال بیلدینگ برگزار شد4 بنا بود هر شهری یک یا دوتن از زندانیان رابرگزیند وعکس زندانی مربوطه را به صورت پوسترروی کامیون های بزرگ نصب و در شهر بچرخانند، تنها دوستان جوان شرکت کننده در برنامه مایل به انتخاب و برگزیدن عکس یکی از اعضای کُرد زندانی کمپین یک میلیون امضا (کاوه کرمانشاهی)بودند .اما سایرین حتی با عکس روناک صفارزاده که قدیمی ترین عضو زندانی کمپین یک میلیون امضا با بالاترین حکم زندان است موافق نبودند..

دلایل و موجبات

1-سیاست و روش های ج .ا.ا و روش جدید دستگاه امنیتی علیه کُردها ،واژه تروریست:

یکی از سیاستهایی که جمهوری اسلامی برای مخدوش کردن اذهان عمومی و کم بها کردن فعالیت فعالان کَرد در پیش گرفته جایگزین کردن واژه " ضد انقلابی" و" مفسد فی الارض" به واژه "تروریست" است. برای سالها از زمان انقلاب و آغاز جنبش های عدالت خواهانه کَردها واژه ضد انقلاب و گروهک و... به کسانی که به "ندای امام لبیک" نمی گفتند اطلاق می شد. در آن دهه انقلابی و ضد انقلاب بودن دو واژه پر معنا با ویژگی‌های مثبت و منفی بود و نگاه به افراد، اعدام آنان و مجازات‌های بزرگ... یک نگاه سیاسی ونه حقوق بشری بود. اما بالا رفتن آگاهی حقوق بشری و آموزشهای آن در دهه اخیر، رشد و توسعه سیاسی در میان گروهها، خلق، تولید و تکثر سازمانهای حقوق بشری با آموزه‌های برگرفته از منشور جهانی حقوق بشر، دخالت بیشتر سازمان عفو بین‌الملل و چشمهای دیگر در سراسر جهان و بالاخص فعالیت ایرانیان سیاسی در احزاب و سازمانهایی با خاستگاههای بشر دوستانه، نگاه و ادبیات خارج از کشور ورق این نگاه را در حد 90 درجه برگردانده است. اما نگاه تمام گروهها به جز گروه‌های تروریستی که فلسفه‌ای برای ترور دارند نگاهی منفی است و همچنین این گونه الفاظ و اسامی و تبلیغ و ترویج آن در نوع و شیوه نگاه و برخورد سازمانها ی سیاسی –نه حقوق بشری- و دولتها به علت خصلت سیاسی یکپارچه شان تآثیر مستقیم و لاینفک می گذارد. در بسیاری موارد این فعالان وکنشگران از حمایت بی دریغ و با دریغ بسیاری ازافراد، سازمانها و دولتها محروم می شوند. به همین دلیل سیاست گذاران و تئورسین های نظام درکشف و خلق آخرین اثر خود به همراهی سایر کشورهای ضد کَرد مانند ترکیه بسیار موفق و موَید بوده است. با این روش ج ا ا توانسته است به جلب رضایت برخی ازمخالفان خود بپردازد.

اما پر واضح است که جمهوری اسلامی روش ترور افراد و شخصیت ها، سازمانها و گروهها، را طبق قانون اسلامی نیز حق طبیعی و ذاتی خود می داند و برای آن نیز از واژه‌های تعابیر تعریف نشده " تبلیغ علیه نظام و تشویش اذهان عمومی، فعالیت علیه امنیت ملی ، مفسد الا فی الارض ، محارب خدا ، ضدیت با نظام و...."استفاده می کند و منطقه‌ای مانند کردستان را به مثابه یک پادگان نظامی نگاه می کند به طوری که هر گونه رفت و آمد و ارتباط گرفتن افراد زیر نظر نیروهای نظامی کنترل می شود.

2-ترس دوستان از همدیگر:

تجربه اتهامات وارده به تحرکات سیاسی و اجتماعی شهروندان کُرد توسط دستگاههای امنیتی و به تبع آن به علت عدم استقلال دستگاه قضایی تحت عنوان تجزیه طلبی و همکاری با احزاب ضد انقلابی و منحله ترس و وهمی در افراد و اعضای احزاب اپوزسیون و اشخاص مستقل و حتی حقوق بشری ایجاد کرده است که بسیاری از آنان که در داخل ایران هستند یا خارج نشینانی که سالانه به ایران برمی گردند تلاش می‌کنند به‌هیچوجه ازیک زاویه قضاوت کالایی و ممتنع نسبت به کردها تجاوز نکنند مانند واژه کُردها مردمان خونگرم و نژاد چنین و چنانی هستند و... و آنان که خارج از مرزهای ایران هستند به جز در مواردی که آنها نیز همیشه مورد حمله دوستان و همقطاران خود قرار می‌گیرند به دفاع یا بیان واقعیات یا پخش و نشر حقایق نپردازند. آنان در بسیاری از موارد از ترس خطربرچسب‌های دوستان خود سکوت می کنند.

پان ایرانیست ها و مسلمانان طرفدار امت واحد بالاطبع راه حلی برای مسئله اکراد نمی بینند به جز حفظ تمام مرزها از دست کُردهای تجزیه طلب به هر قیمتی! و فعالییت اکراد را معطوف به علایق تجزیه طلبانه می بینند. در حالی که در برنامه و اساسنامه هیچکدام از احزاب سیاسی کُرد هم مسئله استقلال ،تجزیه و جدایی حد و مرزها نیامده است. (رجوع کنید به برنامه و اساسنامه حزب دموکرات کَردستان ایران،حزب کومه له ،حزب حیات کردستان و....) . و اما مسئله فعالان حقوق بشر که منشی سیاسی نداشته و دنبال آلترناتیوهای قدرت و هژمونی سیاسی نیستدن امری جداگانه است و به همین دلیل ج.ا.ا به سادگی تمام افراد زندانی و فعالانی که دوسیهء آنان در دادگاهها باز است را به سازمانها و احزاب کَردی متصل می کند تا از هر دو طرف انتفاع ببرد. با نابودی آنان و با جلب حمایت مخالفان خود و تحریک آنان بر ضد هم. در موارد زیادی این مسئله را بخصوص در آمریکا به علت وجود وطن پرستان افراطی مقیم آمریکا تجربه می کنیم.

3-واهمه برخی از کُردها:

آشکار است که بسیاری از خانواده های کُرد نیز از مداخله فرزندانشان در مسائل سیاسی واهمه دارند و به علت جابه جایی های اجباری یا خود خواسته- که من آن را هم به طبع وضع بد حاکم در کَردستان اجباری می بینم – دور شدن از فرهنگ و زبان به علت آسمیلاسیون و ترس از به انزوا کشیده شدن حتی به جای سکوت در برابر مسائل کُردستان بر ضد سازمانها و افراد فعال کُرد سخن می گویند.

4-ترس ، وهم ،احترام و پرستش قدرت:

این مسئله بسیار پیچیده و در عین حال جالب است که چگونه قدرت و ترس با خود احترام به منبع قدرت ایجاد می کند. بسیاری هم بر اساس مثلها و واژه های غلط عامیانه از جمله خلایق هر چه لایق مسئله و اضطرابات منبعث از آن را از خود دور می کنند. و امکان هیچ تحلیل عمقی به خود و دیگران نمی دهند. این مسئله را به وضوح در کشورهای دیگر می توان مشاهده کرد. بسیاری از مردم عادی به دیکتاتورها برای غاضب بودنشان به آنان احترام می گذارند. مواردی مانند صدام حسین ،رادلف هیتلر،روح الله خمینی و.. نمونه های واضح آن هستند. واضح است در گزینش میان ملتی که زیر ستم است و در مرکز قدرت نیست ترس و وهمی هم ایجاد نمی کند.

5-خودسانسوری وسانسور:

خودسانسوری وسانسور را عامل دیگر عدم پرداخت کنشگران کُرد و غیر کُرد به توجه به وضعیت فعالان و زندانیان کورد می دانم سانسوری همه جانبه در باب مسایل کورد وجود دارد. که به وضوح در جمعهای مشترک،همدلی و مراسم ختم اعدامها، مراسم سالگردها، کنفرانسهای ادواری،میتیگها ،تظاهرات و... وجود دارد که بعضآ منجر به سکوت در رابطه با کُردها گشته است. و همینطور به هنگام نوشتن اشعار یا اطلاعیه های مطبوعاتی ضد اعدام که حتی در مورد کُردها بوده است . اینها در میان فعالان و کنشگران لوس آنجلس به وضوح دیده می شود.

6-توقعات فزاینده مردم غیر کُرد از کردها

سیاسی بودن مناطق کَردنشین از کُردستان گرفته تا مهاباد و کرمانشاه و... و انباشت مطالبات سیاسی و درخواست آنچه که اکنون فعالان حقوق بشر به حقوق بشری بودن آن تا حدی پی برده اند ، تلاشهای مدنی در بیش از سه دهه و درگیری های مداوم و قربانی دادن ها و خسارات جانی و مالی مردم کُرد وشجاعت و سلحشوری و مقاومت مردم کَرد چه در زمانی که مسلحانه مبارزه می کردند و چه اکنون که به شکلی مدنی و مسالمت آمیز با تحصن و اعتصاب و راهپیماییهای به دور از خشونت فعالیت می کنند این توهم و توقع نادرست را پدید آورده است که کَردها بایست در صفوف مقدم باشند و هر چه کشته بدهند زیاد حائز اهمیت نیست. اما الزامآ در مقابل آن برای این خسارات بهایی به کَردها پرداخت نمی کنند. سر و صدای زیادی برای سه ماه و سه سال دستگیری فعالان غیر کَرد ایجاد می شود ، عکسهای تمام دستگیر شدگان به تظاهراتها آورده می شود اما عکسل العمل ضعیفی در مقابل مسئله زندانهای طویل المدت نشان داد ه می شود. در سالگرد روز دانشجو و چندین برنامه دیگر پاسخ کمیته برگر کنند به پرسش یکی از فعالان در برابر غیبت عکس گلپری پور و حبیب لطیفی این بود که کَردها خودشان بیاورند...و برای حمایت از زندانیان متحصن و انعکاس اخبار اعتصاب عمومی در برخی از شهرهای کردستان سکوت بوده است.

7-ناآگاهی نسبت به حقوق اقلیت :

هنوز ناآگاهی نسبت به مسئله حقوق ملی و بومی قومی،اعضای یک جامعه با صدای ضعیفتر به علت تعداد کم و عدم کثرت در جامعه ،عدم آشنایی با موازین تآیید شده بین دول و مقررات تصویب شده حقوق بشر بسیار بالااست وبرخی ها بعضآ به جای کار در این زمینه به شدت به ایجاد موانع پرداخته و از خصلت صلاحدید روانشناختی مکانیسم دفاعی علیه آنچه آرامش ذهنی و و ضعیت موجود آنان رابرهم می زند می پردازند.

8-مخالفت با مذهب تسنن:

درکردستان و بیشتر مناطق کردنشین مسئله مذهب در درجه دوم اهمیت و پس از مسئله ملی و مطالبات قومی بوده است. با این وصف و با وجود کثرت مذاهب و ادیان دیگر در کردستان بیشتر مردم خود را وابسته به مذهب تسنن می دانند که در طول تاریخ موجبات برخوردهای زیادی از جمله تبعیضات علیه آنان را مضاعف نموده است. چنانکه بررسی های جامعه شناختی و روانشناسی نشان می دهد مذهب بالاخص مذهب تشیع به علت پسیو نبودن تآثیرات بسیاری روی افراد و اعضای یک گروه می گذارد. مسائلی مانند شهادت طلبی علی گونه و مورد تظلم واقع شدن به مثابه برادران ابن مسلم وسبز شدن بیما رگونه به نوعی در مقابل مذاهب دیگر خود رانشان می دهد.اینها برگرفته از بزرگ شدن و زندگی با مراسم های طولانی ائمه اطهار و یادبودهای همراه با لذت در مراسم عاشورا و تاسوعا، مرده پرستی و دیدن عادات ضد مذاهب دیگر مانند مراسمهای قدیمی ترهمچون "عُمر کُشا ن" علیه اهالی این مذهب ،اصطلاحات "عُمری" و مسئله نجس بودن سایر مذاهب کمک زیادی به تخریب روابط و یاری رساندن به کُردها شده است.مذهب در بسیاری از جوامع به صورت بخشی از فرهنگ در آمده و بیشتر مردم وحتی مدعیان لامذهب از آموزه های مذهبی به نوعی در زندگی شخصی خود استفاده می کنند .

9-مخالفت بامسئله ملی در کوردستان: آموزش غلط سازمانها و احزاب سیاسی

. بسیاری از گروهها و سازمانهای سیاسی چپ که رهبران آنان خواهان پیدا کردن پایگاه و جایگاهی در حاکمیت جدید ایران بودند و نه تنها به تقسیم ثروت بل به تقسیم قدرت نیز معتقد بودند بر اعدامها صحه گذاشته و به تآیید آن شیوه از خشونت پرداخته و به آن دامن زدند.

اپوزیسیون چپ ها با دیدگاههای ایده ئولوژیک متمایل به طبقه در یک مقطع زمانی در مقابل مسئله کَردستان با شعار پاسداران را به سلاح سنگین مسلح کنید در مقابل مسائل ملی و حرکتهای آزادیخواهانه ایستادند و بررسی شیوه برخورد انان به علت اینکه از یک هویت سیاسی نه الزامآ حقوق بشری برخوردارند در این کوتاه نمی گنجد اما تآثیرات زیادی روی کنشگرانشان و شیوه تفکر آنان که امروزه بسیاری از اعضا ی این سازمانها در گروههای جدید حمایت از زندانیان سیاسی کار می کنند به جای گذاشته اند. اکنون با تغییراتی در دیدگاههای خود با مسائل قوم ها در ایران برخورد می کنند اما این مسئله کمک زیادی به همکاری آنان به دفاع از حقوق فعالان کَرد نکرده است. در برخی موارد آموزش فرهنگ خودی و غیر خودی هم به اضافه کردن هیزم اتش ایده ئولوژی های آپارتایدی یاری رسانده است


10-نبودن درد مشترک،پروسه کشف درد مشترک:

در" فلسفهَ زبان" بیان درد به تنهایی برای قبولاندن آن کافی نیست. واکنشی حقیقی در بشر وجود دارد که آن را انکار می کند. درک درد مشترک زمانی حصول می شود که آن را در برابر خود حس کنیم. این اتفاق با درجات ضعیفتر و برای مدت کوتاهی در دوره کودتا ی انتخاباتی پیش آمد.قبل از کودتای انتخاباتی و بعد ازآن :تا قبل از انتخابات بسیاری از کنشگران اصلاح طلب نمی توانستند باور کنند که ممکن است اتفاقاتی که در کُردستان افتاده است برای آنان نیز بیفتد. اما جریان کشتار و حمله های خشونت آمیز به تظاهرات و اعتراضات مدنیِ به دور از خشونت و مسالمت آمیز تهران و برخی از شهرهای بزرگ دیگر در ایران حس همدردی با مردمی که بیش از سه دهه بود با این قضایا روبرو بودند را پدید آورد.اگر تا آن زمان فکر می کردند که این فقط برای "ضد انقلاب و تجزیه طلب"!! رخ می دهد .مردم عادی خواهان تغییر و کنشگران و فعالان که صدایی در برابر سرکوبهای متعدد در مقطع زمان انقلاب ،دهه 60،سرکوب و کشته شدن بیش از 25نفر در سنندج در راهپیمایی مسالمت آمیز سال 79 ، سرکوبها ودستگیری های هر ساله در مراسمهای آرام و جمع شدن های به دور از هر گونه خشونت در سالگردهای تولد دکتر قاسملو، سرکوب خشونت آمیز مراسم جشن برگزار شده در کُردستان برای انتخاب جلال طالبانی ،انتشار عکسهای "شوانه قادری" در مهاباد که منجر به اعتراضات خیابانی و بازداشت افراد فعال ،ناآرامی در سنندج ، اعتصاب و تظاهرات در سقزو کشته شدن چند نفر و...از آنان در نیامد، اکنون نوعی همبستگی روحی احساس کردند ودچار نوعی شک و تردید شدند. یک خود آگاهی عمومی ایجاد شد و به باز شدن گلوی افرادی که سکوت اختیار کرده بودند منجر شد. مقالات چندی برگرفته از اظهارات برشت به ادبیات اضافه شد و بالاخص ژورنالیست ها در این امر دخیل بودند.


11-غیبت میدیا و عدم پوشش خبری سرکوبها:

کردستان سالهاست که از وجود و امکان حضور خبرنگاران محروم است . در تمام این سالها شاید اگر وجود عکسهایی که به برنده شدن عکاس ایرانی و دریافت جایزه پولیتزرمنجر شد، نبود بسیاری از جهانیان از گوشه ای از وقایع کُردستان هم خبر نداشتند. و مانند بسیاری مسائل و جنایات دیگری که در طی سه دهه اخیر درکُردستان گذشت و می گذرد مسکوت می ماند.آنچه که در کنار عدم تمایل فعالین سیاسی مرکزنشین فضای مناسب مانورهای بی رویه به ج.ا.ا در کُردستان داد.

12-و...

بسیاری سیاستها و دیدگاهها را می توان معطوف به اندیشه پسندیده یا ناپسند مردم دانست،آن را پذیرفت یا از کنارش گذشت . آنچه گذشتن از آن برایم درد آور است سکوت مردم خوش نیت بلاخص سکوت نگران کننده شخصیت های به نام و موثر است.به قول مارتین لوتر کینگ "هر چه می‌گذرد بیشتر به این باور می‌رسم که مردم بد نیت از زمان به شکل مؤثرتری سود جسته‌اند تا مردم خوش نیت. نسل ما نه تنها باید به خاطر کلمات و حرکات مردم بد نیت توبه کند، بلکه به خاطر سکوت مدهش مردم خوش نیت نیز."


---------------- source: http://kurdishperspective.com/readuser.php?id=3428-----------------------------------------------------------------------

http://www.rave-online.org/Farsi/faslname-kurd2.pdf1-

2-

http://www.amnesty.org/en/library/asset/MDE13/088/2008/en/d140767b-5e45-11dd-a592-c739f9b70de8/mde130882008eng.pdf

-3http://www.fidh.org/IMG/pdf/FIDH_LDDHI.pdf

4http://12june.org

.

No comments: