Sunday, February 17, 2008

فرد و بحران بی اعتمادی در جمهوری اسلامی

by Azad

فرد و بحران بی اعتمادی در جمهوری اسلام

13-Feb-2008

بررسی سیاست خا رجی ج.ا.ا و فرایندهای سیا ست گذاری در وزارت خارجه از جمله موضوعاتی است که بعد از انقلاب ایران د ر دستور کار بخشی از تحلیلگران سیاسی قرارگرفت. بسیا ری ازتحلیلگران غربی که با نگرش ورویکرد علمی به سیاست وامر سیاست گذاری مینگرند گاهی در تحلیل رویدادهای ایران وچگونگی اثر گذاری آن بر تحولات منطقه ای و گاه بین المللی به نتایج و تحلبلهای متفاوتی رسیده اند. اگر چه در بدو امر این تفاوت در تحليلها ناشی ازبرداشتهای فردی و یا دسترسی و عدم دسترسی به منابع اصلی مورد لزوم بوده است.

با اینحال پس از گذ شت ٢٩سال از حیات جمهوری اسلامی این ضعف در تحلیل رویدادهای ایران واثر گذاری آن بر تحولات منطقه ای با رزتر گردیده است، به گونه ای که محافل دیپلماتیک و تحلیلگران سیاسی همواره به عدم شناخت واقعی از تحولات ایران بعد از انقلاب اعتراف کرده اند. و قوع انقلاب اسلامی و رشد بنیاد گرایی در منطقه و تاثیرات عمیق آن بر توازن بین المللی ضرورت شناخت پارامترهای اثر گذار بر سیاست خارجی ج.ا. ایران را در برنامه ئ کارموسسات مطالعاتی و تحقیقاتی کشورهای علاقمند و دارای منافع استراتژیک در منطقه ئ خاورمیانه و آسیای میانه قرار داده است.

انقلاب ایران بی شک موجب دگر گونیهای بنیادی در ساختارهای سیاسی ،اقتصادی فرهنگی واجتماعی کشورمان گردید و بهمین ترتیب نیز در مفاهیم و اصطلاحات سیاسی تغییراتی را بوجود آورد. چنانچه امروزه در بسیار از نوشتارهای سیاسی. فرهنگی و... در مورد منطقه، حرکتها و جنبشهای مردمی اصطلاحات ومفاهیمی جا باز کرده اند که اگر نه همه ،بلکه عمده آنها معیارهای ارزشی منفی را با خود حمل می کنند.

تحلیل رویدادها دامنه وسیعی از فعا لیتهای قانونمند نهادینه و یا فردی را شامل میشود وتاثیرات آن نیز به همان نسبت وسیع و ژرف میبا شد. اگرچه علم سیاست اعتقادبه وجود روابط پایدار و قانونمند بین رویدادهای جاری را تحلیل و تبین نماید با این حال یک امر کاملا بدیهی است که طرز تلقی افراد نسبت به سیاست و فن دیپلماسی متفاوت باشدنکته قابل تامل در این بحث اینست که سیاستمداران و دیپلمات های یک کشور تا چه اندازه میتوانند از این علم در بازیهای بین المللی به نتایج قابل پیش بینی بر اساس منطق بازی مذ کورد ست یابند.

از میان گستره ئ مفا هیم در عرصه سیاست گذاری دید گا ههای بازیگران در گیرماجرا از اهمیت ویژه ای برخوردار است.بر اساس این دیدگاه که در چارچوب روانشناسی فردی و سیاسی مورد مطالعه قرار می گیرد. نتایج رویدادها براساس محاسبات.اعتقادات و سر انجام قضاوتهای افراد مسئول مورد ارزیابی قرار گرقته و منافع ملی و منافع یا وظائف بین المللی تحت الشعاع منافع ومصلحتهای فر دی واقع می شود .

وقا یع و تحولات ایران و منطقه طی سالهای بعد از وقوع انقلاب ایران به خوبی موید این دیدگاه است که بازیگران سیاسی در عرصه سیاست خا رجی ج.ا.ا بازیگران منطقی نبوده اند و هیچگاه از منطق بازیهای سیاسی پیروی نکرده اند . دست اندرکاران سیاست خارجی ایران اگر چه در طی بیست و نه سال تجارب زیادی اندوخته اند، با اینحال به دلیل عدم رعایت استانداردهای اجرایی در عرصه تصمیم گیریهای سیاسی و اعمال سلایق فردی بزرگترین خطاها و ضررهای جبران ناپذیر بر منافع ملی وارد کرده اند . هنگامی که منافع ملی و میهنی تحت الشعاع تمایلات شخصی و تنگ نظری های افراد قرار

می گیرد تحلیل و بررسی روح تصمیم گیری های اعمال شده جز در چهار چوب شناسائی ساختارها و کلیشه های ذهنی نمی تواند به نتایج قابل تعمق منجر شود. زمانیکه بازیگران و دست اندر کاران امور سیاسی بدون آشنایی به علم سیاست، فن دیپلماسی ،منطق و استانداردهای اجرائی، زمام امورسیاست یک کشور را دردست می گیرند، نقش عوامل جایز الخطای انسانی و بینشها و باورهای فردی به خوبی هویدا می گردد. اگر چه اعمال انسانی حاصل تاثیرو تاثر واوضاع و رویدادهای بیرونی (محیط سیاسی)بر کیفیات روحی و روانی فرد است ، با اینحال تصمیم گیریها و تحلیل و پردازش این رویداد ها در سیستم ادراکی شکل گرفته و توسط عوامل فردی (اجرایی) به وقوع می پیوندد. این موضوع زمانی عینیت بارزتری می یابد که یک سیاستمدار و یا دیپلمات در فضایی عمل کند که امکان جایگزینی و جابجایی تصمیم ها برای او امکان پذیر است و در این حالت است که تصمیم فردی تا چه اندازه میتواند مفید و یا مضر واقع شود .

بررسی روند سیاستگذاری در ج.ا .ا مثال خوبی برای اثر گذاری فرد و یا افراد و شخصیتهای مختلف بر روند تصمیم گیری در سیاست خارجی و داخلی ایران می باشد. نتایج منفی و ضررهای حاصله برمنافع ملی کشورمان موید حضور افراد نالایق بی تجربه ونا کارامد در این عرصه مهم از فعالیتهای اجرایی بوده است. در عرصه سیاست خا رجی وجود افراد با سلایق متفاوت و عمدتا نا آشنا به منافع ملی، دلیل اساسی عدم یک استراتژی بلند مدت در سیاست خارجی میباشد. سیاست صدور انقلاب اسلامی تاکید بر سیاست نه شرقی و نه غربی و سیاست حفظ دائمی یک کشور قدرتمند به عنوان دشمن اصلی و سیاستهایی ازاین دست که همگی بر بی اساس بودن پایه های ان اعتقاد دارند اگر چه بر اساس بنیانهای ایدئولوژیک تعریف شده اند خود نمونه ای از تاثیر روانشناسی فردی رهبران ج.ا.ا است که می توان آنرا در احساس تحقیر شده ئ تاریخی روحانیت تشییع جستجو نمود.

جاه طلبی ساده لوحانه بعنوان عنصری اساسی همواره در تحلیل شخصیت روانی کارگذاران رژیم ج.ا. ا. مورد استناد قرار می گیرد .آنها همواره ذکاوت خود را بیش از حد براورد نموده و بر اساس این تصور بدنبال اثبات رهبری خود بر جهان اسلام ، جهان مستضعفین و همه ئ دنیای استکبار زده می باشند تاكيد بر ادامه مبارزه تا توليد انرژي هسته اي و متقاعب آن ساخت موشك اسلامي با كلاهك هسته اي .حفظ امریکا بعنوان دشمن شماره یک و علم کردن دشمنان قدرتمند دیگردر اقصی نقاط جهان از یک سو و مظلوم نماییهای تاریخی از سوی دیگر دو روی سکه به ظاهر سیاستمدارانه این افراد میباشد . جاه طلبی ساده لوحانه این افراد و حفظ حیثیت، غرور و وقار و اجتناب از تحقیر حاصل از شکستهای پی در پی در عرصه های مختلف واکنشها ی خشونت آمیزی را در پی داشته است. سرکوب اقوام و مليتهاي ساکن ایران ، سرکوب احزاب و سازمانهای دگر اندیش ، شکنجه وزندان و اعدام آزادیخواهان و انقلابیون، ممنوع القلم کردن نویسندگان وروزنامه نگاران ، دستگيري و زنداني كردن دانشجويان و فعالين عرصه حقوق زنان و دهها نمونه دیگر واکنشها ي خشونت آمیزيست كه حاصل شکست های مکرر در عرصه اندیشه وعمل رژیم ج.ا.ا. می باشد .

این طرز تلقی از حفظ قدرت بصورت کنشها و واکنشها خشونت آمیز بصورت مکانیزمهای دفاعی جبران و جایگزین فرافکنی شده و ضمن مشروعیت دادن به اهداف خودی از اهداف مخالفین مشروعیت زدائی می کند. این واکنشها در عرصه فضای سیاسی از تئوری توطئه تبعید نموده و رفتارهای حاصله از این شیوه تفکر وسیاست گذاری در فضای فوق به صورت بحران بی اعتمادی به یکدیگر (فردی و جناحی) تجلی پیدا می کند. بحران بی اعتمادی در میان کارگذاران رژیم ج.ا.ا و حفظ منافع فردی (اقتصادی ، سیاسی و...) امکان هرگونه تدوین وپیشبرد برنامه های استراتزیک را از انها بعنوان اجزاى رژیم گرفته است، نکته ای که اکنون به وضوح در عملکرد و رفتارهای دست اندر کاران رژیم در قبال همدیگر ودر قبال حرکت رو به اعتلا توده ها عینیت یافته است .

نتیجه ادامه این وضع از هم پاشیده گی ، گسستگی ، وتعدد و چند گانگی مراكز قدرت می باشد. اگر چه سنجش افکار و مراجعه به آرائ عمومی در یک فضای دیکتاتوری و بدون زیر ساختهای مدنی امری به واقع مشکل می باشد ، با این حال سنجش های انجام شده طی چند سال اخیر همگی نشان عزم مردم کشورمان برای تغییر وتحول در ساختارهای موجود است. و در همین حال تهدیدات قهر امیز و حمله های کودتا مآبانه به حاصل و ثمره خواسته های مردم خود موید ناتوانی رژیم در حفظ قدرت و حفظ موجودیت خود به عنوان یک کلییت میباشد.

No comments: